محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

نی نی جدید تو راهه

سلام گل پسر قشنگم پسر مامان خیلی آقا و بزرگ داره میشه فدات میشم عزیزم.عزیزترینی برام خبر جدید  ما یه نی نی دیکه تو راه داریم هنوز خیلیا خبر ندارن تازه اول اول راهه نی نی اندازه یه عدسه هنوز😉 بازم حالت تهوع و ... فدات بشم که انقدر هوامو داری خیلی عاشقتم عزیزترینم
13 آذر 1398

5 سالگی اولین دیدار مامان و بابا

سلام عزیزترینم امروز میخوام یه مطلب در مورد خودمو باباجون بهت بگم منو بابا رضا 5 سال قبل مثل امروز 10 اسفند برای اولین بار همو توی اداره دیدیم 5 سال از اون روز گذشته و من هنوز همه ثانیه هاش یادمه یادمه شدیدا سرم شلوغ بود بابا و یه آقایی اومدن توی اطاقمون سرم حسابی شلوغ بود و داشتم با تلفن حرف میزدم دوستم ازشون پرسید بفرمایید گفتن با من کار دارن چند دقیقه ای طول کشید تا تلفنم تموم بشه و اونا همون طور واستاده بودن بعد سرمو بالا گرفتم و گفتم بفرمایید سرمو که بالا گرفتم یه آقای میانسال و قد بلند دیدم پشت سرش یه آقای متوسط که یه لبخند پهن روی لبش داشت اون آقا که بعدا فهمیدم از دوستای آقا رضای اشرفی (پسر دایی ماما...
10 اسفند 1395

دو دقیقه دو سالگی

سلام شیرینم سلام عشق من امروز روز تولد گل پسر منه امروز روز 2 شنبه 25 بهمن ماه 1395 ساعت 4 و 43 دقیقه دو سالگیت مبارک عشقمممممممممممم دو سال قبل مثل الان توی بیمارستان بودیم و هنوز دنیا نیومده بودی. دو دقیقه دیگه میای دنیا عشق من چه حس و حال عجیبی داشتم اون روز خدا رو هر روز هزار بار شکر میکنم بخاطر داشتن تو و بابات خدایا . خدای مهربونم. خدای عزیزم ممنونتمممممممممممممممممممم هزاران هزار بار شکرت شکر بخاطر همه نعمت هایی که بهمون دادی پسر نازنینم تولدت مبارک عشق مامان الهی من فدای تو بشم الهی تا روزی که زنده ام همیشه شادی و سلامتی و خوشبختی و موفقیت روزافزونتو ببینم عاشقتم عاشقتم عاشقتم حاضرم...
25 بهمن 1395

آخرین روز دو سالگی- یک شنبه 24 بهمن 1395

سلام عزیزترینم امروز آخرین روز 2 سالگی پسر ناز منه . 24 بهمن 1395 و شما 1 سال و 11 ماه و 29 روزته از فردا 2 سالت کامل میشه و وارد  سالگی میشی این روزای خیلی بغض دارم و حس گریه از شیر گرفتمت و حس خوبی ندارم داری بزرگ میشی و حس میکنم ازم دور میشی یاد روزای نوزادیت میفتم. یاد روزای بارداری کاش همیشه همینقدری میموندی انقدرر شیرین شدی که دلم میخواد جونمو برات بدم عکسمو توی گوشی نگاه میکنی و میگی مامان نرگس انقدر شیرین حرف میزنی  شیرین ترن بچه دنیایی مهربونم انشاا... همیشه سالم باشی و شاد عشق مامان
24 بهمن 1395

از شیر گرفتن پسرکم- چهارشنبه 95/11/20- یک سال و 11 ماه و 25 روزگی

سلام نفس مامان  از روزی که به دنیا اومدی من دغدغه از شیر گرفتنت رو داشتم استرس خیلی خیلیی شدیدی برای این موضوع داشتم این اواخر همه دیگه بهم میگفتن که باید از شیر بگیرمت ولی خودم از نظر روحی اصلا آمادگیشو نداشتم. حس میکنم خودم بیشتر بهت وابسته شده بودم  عاشق شیر دادن بهت بودم عاشق چشمای ناز و شیطونت که وقتی شیر میخوردی بهم نگاه میکردی و با شیطنت میخندیدی تحمل اینکه تو شیر بخوای و گریه بکنی ومن بهت شیر ندم رو نداشتم همیشه از خدا میخواستم یه جوری بشه خودت دیگه شیر نخوری و خدای مهربونم همین اتفاق رو برامون رقم زد بعد از جشن تولدت من مریض شدم شدیداا سرماخوردم و حالم خیلی خیلی بد بود روز سه شنبه 19 بهم...
24 بهمن 1395

جشن تولد 2 سالگی

سلام پسر ناز مامان امسال بخاطر اینکه روز تولدت توی ایام دهه فاطمیه بود تصمیم گرفتیم تولدت رو زودتر بگیریم قرار شد به جای 25 بهمن روز جمعه 15 بهمن که تولد حضرت زینب هم بود بگیریم همه کارا رو هم انجام دادیم شب 15 بهمن یهو تب خیلی شدیدی داشتی بردیمت دکتر و گفت که گلوت عفونت کرده. روز جمعه هم بعد از سالها برف خیلی شدیدی اومد طوری که همه جاده ها بسته شده بود برای همین به مامانی و خاله ها زنگ زدیم و گفتیم تولدت رو روز بعدش میگیریم روز شنبه 16 بهمن تولد عشقمو توی خونه خودمون با بابابزرگ و مامانی و خاله ها گرفتیم (اون روز 1 سال و 11 ماه و 21 روزت بود) خدا رو شکر حالتم بهتر شده بود و با امیر حسین و امیر محمد و سیده زهرا حسابییییییی بازی کرد...
24 بهمن 1395

14 و 15 و 16 امین دندون پسرکم

سلام عشق مامان.ببخش که خیلی وقته برات ننوشتم امروز 5 شنبه هجده آذرماهه و شما یک سال و نه ماه و بیست و سه روزته متاسفانه تو این مدت اتفاقای خیلیییی بدی برامون افتاد بابا بزرگ مشهدی در کمال ناباوری بای همیشه از بین ما رفت خیلییی دوستت داشت و عاشقت بود هنوزم رفتنش باورم نمیشه منم خیلی دوستش داشتم. خدا رحمتش کنه. من بعنوان عروس واقعا ازش راضی بودم و مثل پدر خودم دوستش داشتمو  با تمام وجودم  برای آرامشش دعا میکنم بعد هم دختر خاله بابا تصادف کرد و اونم از پیشمون رفت خیلییییییی روزای بدی بود این مدت هم همش در رفت و آمد به مشهد بودیم بخاطر مراسمات خودم از نظر روحی شدیدا به هم ریختم تحمل این همه سختی...
18 آذر 1395

سیزدهمین دندون پسرکم

سلام جیگر گوشه مامان امروز 2 شنبه 8 مهر 1395 و شما 1 سال و 7 ماه و 10 روزته پسر ناز من روز جمعه 5 مهر که 1 سال و 7 ماه 7 روزت بود سیزدهمین دندونشم در اومد این مدت کمتر برات نوشتم عزیزم تو فکریم خونمون رو عوض کنیم و درگیر وام گرفتن و این مسائل هستیم بعدم اول شما بعد بابا و بعد من شدیدد سرما خوردیم  خدا رو شکر هممون بهتر شدیم الان مامانی هم از مشهد اومدن و چندروز خونه ما هستن و حسابی بهت خوش میگذره راستی منم فوق لیسانس قبول شدم خدا رو شکر برنامه درسام فشرده است و دو روز فقط درگیرم
5 مهر 1395

دوازدهمین دندون پسرم

سلام گل پسر مامان پسر ناز من روز 1 شنبه 17 مرداد 1395 که 1 سال و 5 ماه و 23 روزت بود دوازدهمین دندونت که دندون آسیاب کوچیک سمت چپ بود از زیر لثه یه کوچولو در اومد انشاا... چند تا دندون بعدیتم به راحتی در بیاد عشق من
21 مرداد 1395